محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

526

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

فرصت آموختن و آگاهى يافتن از مسائل اسلامى را نيافته باشد . » « 1 » . باوجود اين ، ما اضافه بر آن مىگوييم اگر با وجود عذر جاهل به مسئله باشد ، آيا مىتوانسته است كه با وجود نيّت خطا عملش را به مرتبه و جايگاه اصلى از اصول اخلاقى برساند ؟ . . . اگر جريان از اين قرار است ، پس چه ضرورتى دارد كه شخص از اين حالت جهل بيرون بيايد و از خطاى خودش برگردد ؟ به راستى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم منظورش از جملهء « إنّما الأعمال بالنّيّات » « 2 » ، اين نبوده است كه اعمال انجام نمىگيرند و به وجود نمىآيند ، مگر تنها به وسيلهء نيّات ، بلكه به نقل از عايشه ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است : « هركس عملى را انجام دهد كه ما دستور نداده‌ايم ، آن عمل مردود است . » « 3 » . آيا اين بالاترين برهان بر اين مطلب نيست كه رفتار نيكو منحصر در حسن نيّت تنها و يا دقّت عمل تنها نيست ، بلكه در مجموع اين‌ها از شكل و مادّهء عمل است ، به‌گونه‌اى كه هيچ‌كدام از اين‌ها بىنياز از ديگرى نيست ؟ به راستى كه ما سخن جامع و كاملى را دربارهء وظيفه و تكليف در اين حديث مشهور مىيابيم : « همانا خداوند به صورت‌ها و اموال شما نمىنگرد ، بلكه به دل‌ها و اعمال شما مىنگرد . » « 4 » ، و در حديث ديگرى مىفرمايد : « خداوند هيچ قولى را جز به عمل و هيچ قول و عملى

--> - اين‌ها ، آن نوگرايانى كه به تصوّر ستايش خدا در راه و روش‌هاى عبادت عمل مىكنند . و در رديف اين‌هايند ، ارباب سياست كه با ادّعاى خدمت به وطن ، مخالفان بىگناه خودشان را نابود مىكنند ، همهء اين‌ها داستان آن زن فاجره‌اى را كه از داستان‌هاى قديمى است ، به ياد انسان مىآورد كه خواست درآمد كار زشت خودش را صدقه دهد ! ! . . . هرگز زيراكه ارزنده‌ترين و عادلانه‌ترين اهداف را باعث نمىشود كه از وسايلى استفاده كنند كه قانون اخلاقى آنها را مجاز ندانسته ، هرچند كه ( به ظاهر ) وسايل مشروعى باشد . ( 1 ) - ر ك : احياء علوم الدّين غزّالى : 4 / 357 - 358 ، چاپ حلبى . ( 2 ) - ر ك : صحيح بخارى : 1 / 3 ، حديث 1 ؛ صحيح ابن حبان : 2 / 113 ، حديث 388 ؛ سنن ابى داود : 2 / 262 ، حديث 2201 ؛ سنن ابن ماجه : 2 / 1413 ، حديث 4227 ؛ المعجم الاوسط : 1 / 17 ، حديث 40 ؛ الفردوس بمأثور الخطاب : 1 / 118 ، حديث 401 . ( 3 ) - ر ك : صحيح مسلم : 3 / 1343 ، حديث 1718 ؛ تفسير قرطبى : 1 / 358 ؛ صحيح بخارى : 2 / 753 ، حديث 2034 و 2250 ؛ صحيح ابن حبان : 1 / 207 ، حديث 26 ؛ سنن دار قطنى : 4 / 224 ، حديث 78 ؛ سنن ابى داود : 4 / 200 ، حديث 4606 ؛ سنن ابن ماجه : 1 / 7 ، حديث 14 ؛ مسند احمد : 6 / 180 ، حديث 25511 ، مسند ابى يعلى : 8 / 70 ، حديث 4594 . ( 4 ) - ر ك : صحيح مسلم : 4 / 1987 ، حديث 2564 ؛ شرح نووى بر صحيح مسلم : 16 / 121 ؛ فتح البارى : 7 / 214 و 13 / 373 ؛ -